X
تبلیغات
باید به خورشید پیوست

باید به خورشید پیوست

تلاشی برای مثبت اندیشی و حرکت

گوسفندها می دانند که چوپان دوستشان دارد اما نمی دانند که چوپان دوست صمیمی قصاب است.

«حسین پناهی»

این: من اگر جای این مرحوم بودم می گفتم چوپان عاشق گوسفنداشه اما مجبوره که بدتشون به قصاب. می فهمی ؟ مجبورررر!

اون: ولی من اگه بودم حتما می گفتم که سگ گله هرگز نفهمید که چرا چوپان، عاشق این گرگهای گوسفندنما شده بود؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم فروردین 1393ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

تنها خداست که می داند "بهترین " در زندگیتان چگونه معنا می شود!

من در سال نو آن بهترین را برایتان آرزو می کنم...

سال نو مبارک


برچسب‌ها: سال نو, بهترین, آرزو
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 10:35 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

خدایا! مگه فرشته چه مشکلی داشت که این همه جک و جونور آدم نما خلق کردی؟!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 2:31 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

در شهر کوتوله ها، قد بلندی جرم است و اسباب زحمت، حتی اگر قوز هم کنی باز هم وصله ناجوری!
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1392ساعت 8:13 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این میگه: چه مسخره است وقتی می‌شنویم که: "خوب، بخوره لااقل میزاره ما هم بخوریم!" کاش می شنیدیم: "خوب، کار کنه، بزاره ما هم کار کنیم" یا " خدا کنه خدمت کنه، بزاره ما هم خدمت کنیم!" خیلی بده که همه دعوای ما سر اینه که: "چرا اون بخوره، اما ما نخوریم؟!!!"

اون میگه: عجب مسخره بازی‌ایه‌ها؟! ... فلانی بهم میگه: نکنه داشتی برای مردم از کارت تعریف می کردی بگی تهش برات چیزی هم می مونه‌ها، اگر اینو بفهمن می گن این یارو بخور بخور راه انداخته، حالتو می گیرن، برات پاپوش درست می‌کنن؟! ... می‌گم باباجان مگه بقیه صلواتی کار می‌کنن؟! باد هوا می‌خورن؟! خوب کار می‌کنم، زحمت می‌کشم که یه لقمه نون حلال در بیارم زندگیمو بچرخونم اگرم شد لذتشو ببرم، اشکالی داره؟!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1392ساعت 8:19 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

متن این دو نامه و روحیات بزرگمرد لغت فارسی را با روحیات رایج امروز و بویژه فضای مجازی مقایسه کنید:

دعوت سفارت آمريکا از استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا 

19 دیماه 1332 تهران

آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اعلام فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد . 

ضمناً ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1392ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

از قدیم گفتن مار رو گنج می خوابه.

امیدوارم امسال براتون گنج های فراوونی داشته باشه

پر از یاقوت سلامتی، الماس دوستان مشفق و همراه، موفقیت های طلایی در همه زمینه ها و از همه مهمتر صندوقی از جنس ایمان تاهمه اینهارو براتون نگهداره. :

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1392ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

خیلی حاجی بازاری مهربونو با کلاسیه. همیشه خوش‌رو و خوش‌برخورده. خیلی هم به روزه. سنش بالاست اما مثل جوونا می‌رونه. مومنم هست. چندروز پیشا نشسته بودیمو با هم گپ می زدیم. از خیلی جاها و خیلی چیزا. صحبت کشید به مادر بزرگ پیرم‌و نگهداری و پرستاری که مامان و بابام ازش می کنن.

حاج‌آقا معتقد بود که اونا بسیار فداکارن، مخصوصا بابام که داره از مادر مامانم نگهداری می‌کنه!

بهش گفتم یه روز به مادرم گفتم تا کی می‌خوای همه وقتتو بزاری برای مادرت؟ کمی هم به فکر خودت باش. گردشی... تفریحی... مهمونی‌ای... مسافرتی!

بهم جواب داد: یه موقعی من ضعیف بودمو به مادرم نیاز داشتم، حالا نوبت منه. اون ضعیفه و به من نیاز داره...

خلاصه حاجی هم گفت: احسنت، احسنت به این مادر... منم حدیثی دیدم که می‌گه هرگاه نیازمندی به تو مراجعه کرد بدون نعمتی از سمت خداست و فرصتیه برای ثواب کردن ...

منم همونجوری که داشتم سرمو تکون می دادمو تاییدش می کردم، یادم میومد همین چند وقته پیشو که ازش کمکی خواستم؛ گفت: به خدا خیلی دلم می‌خواد بهت کمک کنم اما همه پولامو دادم به پسر کوچیکم باهاش کاسبی کنه... یه 60 - 70 تا ماشین خریده که بفروشه ... الان دستم خالیه....ببخشید تورو خدا، می دونی که خیلی دوست دارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 3:53 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

نمی دونم چندتا خبرنگار این پستو می خونن اما خواستم جایی حرف بزنم که احتمالا غریبه های کمتر می بینن:
موضوع به جشنواره فیلم فجر و کاخ جشنواره- برج میلاد - برمی گرده. حتما همه اونهایی که اونجا حضور داشتن و یا پیگیره اخبار و حاشیه هاش بودن می دونن که محلی که به عنوان سینمای رسانه مطرح بود با مشکلات عجیبی دست و پنجه نرم می کرد. می خوام براتون سه زاویه رو مرور کنم و ...
1- محسن خان جهانی کارگردان فیلم ه
ای مستند که با آخرین ساخته‌اش - صندلی شماره 257- در این دوره حضور داشت می گفت: ما سینمایی ها هم در اینجا مهمون شما رسانه ای ها هستیم چون اینجا سینما رسانه است ....
2- دبیر جشنواره معتقده که ما در کل کشور 400-500 تا سینمایی نویس داریم نه بیشتر! (لابد کسانی که مقاله و نقد سینمایی می نویسن، عکس و خبرنشست و اخبار سینما و گفتگو هم برای رسانه هاشون پوشش می دن و دبیران و سردبیران هم باید ندید، در مورد یک مطلب، مطلبی که در مورد یک فیلم نوشته شده قضاوت کنن!)
3- هر روز افرادی بودن که با کمک کاپشن و کیف و کفش و زنبیل و موبایل، و حتی با تکنیک ولو شدن بر روی چند صندلی! برای دوستان و آشنایانشان، جا رزو می کردن یعنی صندلی ها رو اشغال می کردن تا بقیه برسن. نتیجه اش این بود که ازدحام وحشتناکی در مبادی ورودی سالن سینما پدید میومد. اون هم با به هم ریختگی و پریشانی. البته این از اصحاب رسانه بعید بود و اونها هم در روزهای ابتدایی کمترین نقش رو در این وضعیت داشتن، اما وقتی پس از دیدن فیلمی دوان دوان راهی سالن نشست می شدن و بعد هم با عجله به سمت کامپیوترها برای ارسال خبرهاشون می رفتن، و یا بعضا به گرفتن گفتگو با منتقدین، مسئولین و هنرمندان می پرداختن و بعد دوباره با عجله و خستگی به سمت سالن سینما می آمدن، می دیدن جایی براشون نمونده. از اون به بعد اونها هم تقسیم کار کردن: یکی خبر نشستو پوشش بده، یکی جا بگیره، یکی هم بره دست شویی و ... سانس بعدی جاها عوض! اما مشکل حل نشد تا شب آخر که دیگه سالن داشت می ترکید. حضور افراد زیر 10 سال و حتی کمتر 2-3 سال سیار چشمگیر بود و مادرانی که به دعوت گل پسرشون یا عروس و دومادجونشون دعوت شده بودن به سینمای رسانه! و بعضی‌ها قرار بود با آب خزینه برای خودشون رفیق بگیرن! این شد که عده ای از منتقدین و خبرنگاران وقتی دیدن نه رو صندلی جایی هست و نه رو پله های سالن اصلی و نه حتی صندلی و پله های بالکون. به اعتراض رفتن رو ی سن جلوی پرده نقره ای سینما. گمان می کردن که اگر مسئولین عکس العملی نشون ندن لااقل همکارانشون هم همراهیشون می کنن! اما باورتون نمیشه خیلی‌ها نگران این بودن که اگر پاشن در یک چشم به هم زدن، خانواده ای هست که شیرجه بره رو صندلیشونو دیگه جا بی جا! از همه بدتر چندتا از خبرنگارن بسیار بسیار جوان و ... صندلی هایی رو برای دوستانشون نگه داشته بودن. دوستانی که در آخرین سئانس آخرین روز اکران فیلمها در سینمای رسانه تازه در راه بودن و بعضا حتی تا آخر فیلم هم تشریف نیاوردن. اما این به اصطلاح خبرنگاران حتی به سایر همکاران و دوستانشان که جایی نداشتند حتی یه بفرما هم نزدن چه برسه که جا بدن! و خوب به این نکته دقت کنید که عده ای از خبرنگاران به اعتراض به حضور افراد غیر رسانه ای روی سن در فاصله دو متری از پرده به تماشای فیلم نشسته بودند، عده ای روی پله ها و یا سرپا و عدهای از همین اصحاب رسانه صندلی هخایی رو در طول کل فیلم خالی نگه داشته بودند که شاید دوستشان(!) از بین آن همه جمعیت در وسط فیلم بیاید و در کنارشان بنشیند!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن 1391ساعت 3:52 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

دیروز خبری منتشر شد مبنی بر فروش گرانترین آپارتمان تهران. یک واحد 430 متری در طبقه هشتم که متری 24 میلیون ناقابل معامله شده بود. دلیل این ارزش، شهرت نام طراح و سازنده این بنا عنوان شد. بسیار فکر کردم که در شهر کثافتی مثل تهران، طراحی و ساخت چقدر واقعی به نظر می‌رسه؟! اصولا مگه کسی که نزدیک به یازده میلیارد تومن برای خرید خونه‌ای صرف می‌کنه، چقدر در اون به سر می‌بره و قراره چه اتفاقی در این چاردیواری فرالوکس بیفته که این همه می‌ارزه؟

کاش لااقل نمای هواییِ تهران هم به زیبایی یکی از شهرهایی که در فیلم‌های بلاد کفر می‌بینیم بود، تا دیزاین و رفاه و ویو، هم، معنی پیدا می‌کرد و نه اینکه غرق در تجملات خودمون، دنیایی رو که همه با هم، غنی و فقیر، هر روز بیشتر از دیروز و با همتی بلند، در حال نابود کردنش هستیم، نبینیم و نفهمیم نفسهایی رو که به سختی از سینه ها بیرون میاد و نبینیم واقعیتی که درش گرفتاریم.

اصولا به این چه باید گفت: «تنفس در بهشت، زندگی در جهنم» یا «تنفس در جهنم، زندگی در بهشت»؟!

کاش باورمون می شد داشتن 20 -30 تهران زیبا و آباد و تمیز و بدون ترافیک و با رفاه بالا در سطح کشور آرزو کردنیه نه هجوم و مرگ در تهرانی بزرگ، بسیار زشت، ویران و کثیف و مملو از ترافیک و آلودگی‌هاش!

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 4:49 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این جشنواره پس از سه سال وقفه رگزار می شود و به احتمال زیاد تا سه سال دیگر هم برگزار نخواهد شد. پس در این جشنواره خاص اثری به یادگار بگذارید.

دومین جشنواره عکس یلدا-1391

 

برای دیدن متن فراخوان به   http://www.loghme.com/Pages/News-2575.aspx مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1391ساعت 7:19 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

برای یافتن پاسخ به ادامه مطلب مراجعه کنید:


ادامه مطلب


برچسب‌ها: شب یلدا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1391ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

"قد کشیدن درد دارد" این چیزی است که کوتوله‌ها نمی‌دانند و عصبانیشان می‌کند.
معتادی را در نظر بگیرید که کسی سعی دارد او را ترک دهد. ترک عادت موجب مرض است و دردناک؛ و بدترین موجود در نظر این معتاد، آن شخص خیرخواه است که آماج بد و بیراه و فحاشی قرار خواهد گرفت.

این مشکلی است که همیشه به نفع ساقیان رخوت و گمراهی و اعتیاد به تنبلی و کوتولگی، در جهان سوم جاری است و عجیب اینکه در بسیاری از موارد، بازنده این بازی مصلحانند.

در این خصوص ادبیات ما مصادیق فراوانی را با زبان تشبیه و استعاره برشمرده که شاید مشهورترین آن رقابت فرد با سواد و شخص کلاشی است که در مقابل جماعتی کم خرد و بی سواد، یکی نوشت "مار" و دیگری ماری کشید و در نهایت، آن شخص باسواد بود که از آن روستا اخراج شد.

شاید شما هم شنیده‌اید که با مزاح تلاشی برای القای تفکری منفعل در جریان است: اگر می خواهید شکست نخورید، هرگز تلاشی نکنید!

در آشفته بازار امروز جامعه ما، کافی است دم از تلاش و تفکر در راستای اعتلای سطح فکر و زندگی بزنید تا شما را به انواع و انحاء مختلف بنوازند و همه با هم حکم به حذف شما بدهند. زیاد فرقی نمی‌کند که مخاطبین شما چه گرایش یا تفکری دارند مهم اینست که قد کشیدن درد دارد و این چیزی است که کوتوله‌ها را عصبانی می کند. 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1391ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

محمدصالح حجت الاسلامی، کارشناس ارشد ارتباطات، مدرس دانشگاه و روزنامه نگار از سال 82  درس «مبانی ارتباطات» و «جامعه شناسی»را  برای دانشجویان تئاترتدریس کرده و جزواتی هم در این زمینه دارد. او همچنین فوق دیپلم گرافیک دارد و تحقیقات میدانی و کتابخانه ای زیادی در زمینه هنر انجام داده است و بنا بر این دو علاقه خود، معتقد است تعامل هر چه بیشتر هنر با ارتباطات به نفع هر دو آنهاست. از او چند سوال پرسیدیم که به پاسخ های زیر منجر شد. خواندن این پاسخ ها، سوال های ما را روشن خواهد کرد پس آن ها را تکرار نمی کنیم.

هنر گونه ای از ارتباط است و می خواهد انتقال دهنده یک حس، مفهوم و یا پیام باشد.
 همه هنرمندان با همین هدف به خلق هنر می پردازند. البته کسانی که مطلقاً هنر را برای هنر می خواهند و نقش مخاطب را در خلق اثر کمرنگ تر می بینند، شاید خود را از این قاعده مستثنی کنند ولی ....

 

پ.ن: این مطلب در بیست و چهارمین شماره ماهنامه "مدیریت ارتباطات" ویژه اردیبهشت ماه ۱۳۹۱ منتشر شده است.


برچسب‌ها: هنرمند به مثابه یک ارتباط گر, مخاطب شناسی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1391ساعت 4:57 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

خبرگزاری فارس: رضا داوری اردکانی ملقب به «فیلسوف فرهنگ» معتقد است: آنچه برای فلاسفه اسلام مهم بود بنای تصورات نوین بر پایه شالوده‌های نوین نبود، بلکه تلاش آنها صرف این شد که تصور دین از سوی عقل، مقبول و تصور عقل از سوی دین، مشروع شود.

خبرگزاری فارس: فلسفه به چه کار می‌آید؟ «فیلسوف فرهنگ» پاسخ می‌‌گوید

به گزارش خبرنگار آیین و اندیشه خبرگزاری فارس، ظاهراً ما نیازی به فلسفه نداریم و فلسفه هیچ نیازی از نیازهای هر روزی ما را رفع نمی‌‌کند؛ ولی به هر حال فلسفه هست. چرا هست؟ ما نمی‌دانیم و ما خود از روی طبع، هوس و میل آن را به وجود نیاورده‌ایم.

فلسفه‌ تاریخ طولانی دارد و در عالم اسلامی هم از 1200 سال پیش که به وجود آمده تاکنون وجود داشته است. پس ظاهرا از اولین فیلسوفان باید بپرسیم که چرا به سراغ فلسفه رفته‌اند و چه نیازی به آن داشته‌اند؛ ولی شاید این پرسش برای آنان قدری عجیب جلوه می‌کرد!

به راستی، فلسفه به طور عام و فلسفه اسلامی به طور خاص به چه کار می‌آید؟ استاد رضا داوری اردکانی در کتاب «ما و تاریخ فلسفه اسلامی» به این پرسش اساسی پاسخ می‌دهد.

ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 10:6 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

 گرامی باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 2:1 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

همه با هم برابرند بعضی ها برابرترند
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 6:49 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این: نمی دونم چرا وقتی به یه فیلم سینمایی یا سریال تلویزیونی چند میلیارد اختصاص پیدا می‌کنه شونصد نفر کارشناس و مسئول و منتقد و همکار صداشون در میاد؛ اما وقتی تنها به یک فوتبالیست(!) به خاطر شلنگ تخته انداختن وسط زمین و خورد کردن هرچه بیشتر اعصاب و روان مردمُ تو همین مایه ها پول می‌دن، بیت المال چوب حراج می خوره و شاید فقط یه فردوسی پور باشه که چند دقیقه راجع بهش حرف بزنه و نه مجلس، نه دولت، نه حوزه و نه دانشگاه صداشون در نمیاد؟!

اون: همه جای دنیا همینه! برو ببین قیمت فوتبالیستا تو دنیا چقدره. بیچاره بازیکنای ما که چیزی نمی گیرن؟! تازه یه فیلمو چند هزار نفر می بینن مگه؟ اما بازیای فوتبال تماشاچیه میلیونی داره. اینا همش مهمن دیگه! 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 2:37 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

ولادت با سعادت مولای متقیان مبارک

روز تقدیر از پدران بر همه پدرای مهربون هم مبارک

روز مرد رو  هم به همه مردانِ مرد تبریک می گم تا در مردونگیشون راسخ‌تر باشن و به تموم نامردها هم این روزو تبریک می گم تا بدونن میشه مرد بود و هنوز جوانمردی برای همه عزیزه، حتی اگر نامردانه بشه به خیلی چیزا رسید!


برچسب‌ها: ولادت با سعادت مولای متقیان, روز پدر, روز مرد
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

از این مطلب که در حین وبگردی دیدمش خوشم اومد و فکر کردم که شاید برای شما هم جالب باشه. برای دیدن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 5:30 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

مطالب قدیمی‌تر