تبليغاتX
باید به خورشید پیوست

باید به خورشید پیوست

تلاشی برای مثبت اندیشی و حرکت

دوست خوبی در وبلاگ خود پست جدیدی گذاشته بود که بخشی از آن را به صورت یک سوال برای من هم مطرح کرده بود . از آنجائیکه از برقراری دیالوگ درباره مسائل اجتماعی بسیار استقبال میکنم ٬ تصمیم گرفتم که اسخ این دوست عزیز را به صورت مشروح در همین صفحه قرار دهم ٬ شاید دوستان دیگری هم تمایل به ارائه نظرات خود داشته باشند.

در پاسخ به این سوال باید گفت که در شرایط اجتماعی ما٬ به نظر من اگر فقط به بیان معضلات بپردازیم و نه تنها راه حلی ارائه نکنیم، حتی سوالات خوبی نیز مطرح نکنیم ، قطعا فقط نق زده ایم ، در این جامعه همه عادت به دیدن زشتی ها و پلیدی ها کرده ایم بدون آنکه به چرائی ها بپردازیم و حتی تعهدی به چگونه عمل کردن در راه مستحیل کردن آن چرائی ها داشته باشیم ، در نتیجه زندگی ما هر روز زشت تر و سخت تر میشود و این در حالیست که مسئولیت برخی از این زشتی ها متوجه خود ماست .

برای روشن تر شدن این مسئله مثالی میزنم ٬ همه ما از کثیفی کوچه ها و خیابان های شهرمان نگران و آزرده خاطریم و همه میدانیم که نداشتن فرهنگ صحیح شهرنشینی و عدم همکاری شهروندان در این زمینه بسیار دخیل است . بدون توجه به سطح سواد و یا تخصص افراد ٬ خود ما تا چه حد خود را پایبند به رعایت بهداشت محیطی شهرمان میدانیم و از دور انداختن زباله های خود در سطح خیابان ها و داخل جوی ها ٬ در طول روز پرهیز میکنیم و یا زباله های خانگی خود را در کیسه های مخصوص و در بسته ٬ راس ساعت ۲۱ بیرون میگذاریم . به نظر شما طرح مداوم مسئله آلودگی شهر بدون اینکه راه حلی منطقی ارائه کنیم و یا خود را ملزم به رعایت راه حل های ارائه شده بدانیم چیزی به غیر از نق زدن و تلاشی تنها برای کسب جایگاهی به عنوان یک منتقد میباشد . این یک مثال ساده و پیش پا افتاده اما واقعی است و به نظر من میتوان بسیاری از مسائل دیگر را هم به همین صورت دید.

پیدا کردن مقصر و نفرین کردن دیگران میتواند تا ابد ادامه داشته باشد بدون آنکه دردی از ما دوا کند بنابراین بهتر است که به جای نفرین کردن خاموشی شمعی روشن کنیم و سعی کنیم که طرحی نو در اندازیم .

به امید آن روزی که این مرزو بوم با اتکا به انبوه جوانان تحصیل کرده ٬ مبتکر ٬ باهوش و شایسته خود بتواند برای تمامی نیازها و مشکلات خود راه حل های مناسبی پیدا کرده و از فرهنگ معنوی و مادی غنی ای برخوردار شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

یک دوست بسیار عزیز کتابی را به من هدیه داده است که به نظر من بسیار خواندنی است . کتاب راز گل زرین ٬ کتاب زندگی به روایت چینیان ٬ با گفتاری از کارل گوستاو یونگ ٬ کتابی بسیار خواندنی است که از دریافت آن بسیار خوشحال شدم . این کتاب که نوشته ریچارد ویلهلم می باشد ٬در بهار ۱۳۸۴ و برای اولین بار توسط سیمین موحد ترجمه و توسط نشر ورجاوند به چاپ رسیده است .

چند خط کوتاه از این کتاب جالب را در زیر برای شما می نویسم و امیدوارم که اگر فرصتی دست داد ٬ شما نیز آنرا تهیه نموده و مطالعه کنید .

" گل زرین یعنی نور ٬ راز گل زرین عبارت است از راز رشد نور در انسان یا راز     قدرت های رشد نهفته در درون ....

چنانچه خواهان محل ظهور این مذهب نور باشیم ٬ باید بیش از همه به ایران بنگریم ."

                                                                       « ریچارد ویلهلم »

" راه بی خطر نیست . هر چیز خوبی هزینه دارد و رشد شخصیت یکی از پر هزینه ترین موارد است . رشد شخصیت یعنی بله گفتن به خود ٬ رشد خود را به مثابه مهمترین و جدی ترین وظایف تلقی کردن ٬ آگاهی از آنچه که فرد انجام می دهد و نگه داشتن دائم آن در برابر چشمان خود با تمام جوانب غیر قابل اطمینان آن٬ براستی این وظیفه ای است که منتهای هزینه را از ما می طلبد."

                                                                       « کارل گوستاو یونگ »

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 9:38 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

 

 نمائی از واحد قيامدشت

دو هفته گذشته از ایام پر مشغله من بود به همین دلیل نمی تونستم مطلب جدیدی اضافه کنم . راستش در گیر مراسم افتتاحیه فاز ۲  واحد شرق تهران دانشگاه آزاد اسلامی بودم ٬ اتفاقی که برای من بسیار هیجان انگیز بود . در سال ۱۳۸۲ واحد تهران مرکزی دانشگاه آزاد تعدادی از پرسنل خود را به پروژه ای در قیامدشت منتقل کرد و در آن روزها بود که اولین کلنگ ساخت و ساز یک واحد دانشگاهی بزرگ زده شد . در آن ایام ٬ من که مدیر روابط عمومی واحد تهران مرکزی بودم ٬ بنا به وظیفه خود اقدام به تهیه خبر ٬ عکس و فیلمهای پیشرفت پروژه مینمودم . اکنون پس از گذشت تنها سه سال و در حالیکه به عنوان مدرس مدعو با دانشگاه آزاد اسلامی در ارتباط هستم ٬ شاهد و تاحدی دست اندرکار افتتاح دومین فاز از یک واحد دانشگاهی عظیم در زمینی به وسعت ۵۰ هکتار بودم . در حالیکه این واحد دانشگاهی با مهندسی دقیق از فضای آموزشی بسیار مناسبی بر خوردار شده و جدا از کلاسهائی وسیع ٬ با نوری مناسب ٬ سایت کامپیوتری خوب و ۱۶ آزمایشگاه مجهزی را آماده و در حال بهره برداری دارد  . محوطه و فضای سبز بسیار زیبائی نیز در کنار سایر امکاناتش فراهم آمده است.... به هر حال دیدن به ثمر رسیدن زحمات یک گروه مصمم با مدیریت رئیسی جوان که در گذشته ای نه چندان دور من با ایشان همکار بودم ٬ در این سطح بالا بسیار دلنشین و هیجان انگیز بود . البته سعی خواهم کرد که در آینده ای نزدیک ٬ تعدادی از عکسهائی که به کمک دوستم ٬ علی ارانی ٬ از این واحد دانشگاهی تهیه کردیم را در این وبلاگ به نمایش بگذارم .

اما در این دو هفته گذشته اتفاقات خوب دیگری نیز افتاده است .

 افتتاح دهمین دو سالانه عکس تهران یکی از آنهاست. آثار بسیار با ارزشی از هنرمندان عکاس در گرایشهای مختلف خبری ٬ خلاق ٬ تبلیغاتی ٬ معماری و ... در فرهنگسرای صبا به نمایش در آمده است .

ششمین نمایشگاه دوسالانه نگار گری ایران در موزه هنرهای معاصر نیز همه علاقمندان به هنر ناب ایرانی را به سوی خود جلب کرد . این در حالیست که همایش دو سالانه عکاسی در سینما تک موزه برپاست و اولین سخنران این همایش چندین روزه ٬ استاد یونس شکر خواه بود.

جشن چهارمین سالگرد تاسیس باشگاه هنرمندان ایران نیز با شکوهی بی نظیر در تالار وزارت کشور بر پا گردید و هنر و غیرت و وحدت ایرانیان در این جشن با شکوه تجلی خاصی داشت به ویژه زمانی که انبوه جمعیت دقایقی ممتد  رضا ایرانمنش عزیز را تشویق کردند. او که به نمایندگی از تمامی جانبازان و رزمندگان غیور کشورمان ٬ در حالیکه با ویلچیر در این مراسم حضورداشت دکلمه ای را قرائت کرد . 

افتتاح نمایشگاه عکس سال در خانه هنرمندان هم در همین هفته گذشته بود.

به هر حال حضور در تمامی این فعالیت ها مرا با کمبود وقت مواجه کرده بود .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

( دوست داشتم اين مطلب را خيلی زودتر در اين صفحه قرار دهم اما ... )

سالهاست که شاهديم که آبروی افراد در اين مرز و بوم به انحاء مختلف و بوسيله افراد ، ارگان ها و سازمانهای متفاوت تهديد و مورد تعدی قرار مي گيرد . پديده شومی که پس از پيشرفت های تکنولوژيک از قبيل امکان نشر و انتقال سريع اطلاعات از جمله تصاويربه اشکال مختلف ، بويژه اينترنت و کوچکتر و قدرتمند شدن ابزاری همچون دوربين های ديجِتال و گوشی های همراه شکل جديدی به خود گرفت . اين داستان از انتشار  تصاوير تهيه شده از ميهمانی های دوستانه آغاز گرديد و سپس رختکن ها و استخرهای ويژه بانوان را به جولانگاه  سوء استفاده گران بدل کرد و اکنون حوزه زندگی خصوصی افراد را موردهدف خود قرار داده است .

در يک تقسيم بندی ، صاحب نظران ، فرهنگ هر جامعه را به دو قسمت آرمانی و موجود تقسيم مينمايند.حال سوال اينجاست که  در جامعه ای که به استناد متون تاريخی و سفرنامه های گوناگون خصائلی همچون جوانمردی و راستگوئی افرادش، از ويژگی های بارز آن بوده و هماره پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک ، مثلث ارکان دين باستانيش را تشکيل ميداده و پس از پذيرش دين مبين اسلام ، ستارالعيوب بودن از ويژگی های بارز حضرت باريتعالی و تمامی بزرگان دين شمرده شده و همه مسلمانان به اين ويژگی سفارش شده اند، چگونه اينهمه فاصله بين اين دو قسم فرهنگ ديده مي شود؟ به راستی مردم ما را چه شده است که با تسامحی دردناک و تلخ ، توسط تکثير و نمايش و وصف اطلاعات شخصی درز پيدا کرده هموطنان خود ، با عده ای ناجوانمرد همراه می شوند و بازار پستی آنها را گرم می نمايند ؟ جامعه ما گرفتار چه بيماری روحی و روانی و شخصيتی شده که از اين هنک حرمت ها و پرده دری ها نه تنها به خشم نيامده ، بلکه به صورت تفريحی تلخ ، متقاضی کالايی چنين پست و حقير و نجس شده است ؟ من پيشنهاد ميکنم و اميدوارم که تک تک افراد دلسوز و فهيم و به ويژه مسئولين محترم ، با اتخاذ تصمِم و روشی پسنديده و برخوردی شديد با افرادی که با تجاوز به حريم خصوصی افراد امنيت روانی جامعه را به خطر انداخته اند ، در نزديک شدن فرهنگ موجود جامعه به فرهنگ آرمانی و اصيلمان ، قدمی جدی و درخور تحسين بردارند.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 2:6 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

می خواستم تصویری از آخرین جلد کتابی که تا کنون طراحی کرده ام و در همین هفته گذشته به چاپ رسید برای شما به نمایش بگذارم اما دلم نیامد که از این لینک که مربوط به خبر برگزاری نمایشگاهی از آثار نقاشی یک دختر محکوم به اعدام در تهران بود٬ چشم پوشی کنم . البته صد افسوس که پنج شنبه ۴ آبان یعنی همین روزی که گذشت ٬ آخرین روز برپائی نمایشگاه مذکور بود ولی به هر حال کاچی به از هیچ چی!

زندانی رنگها عنوان این نمایشگاه بود که تصاویر بخشی از آن را میتوانید ببینید.

نمايشگاهی تکان دهنده

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت 2:27 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

من متنفر نمي شم چرا که به اين رسيدم که نفرت دائمی خودش يک رابطست ، رابطه ای عميق .

وقتی متنفری يا دشمنی می ورزی يعنی پيوند داری . و وقتی  بسيار متنفری با دشمنت بيشتر از دوستت در پيوندی و به او انرژی ميدهی .

پس بخشيدن و رها کردن، بيشترين منفعت و کمترين آسيب را برای من بدنبال داره

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

عيدتان مبارک

گرچه به هر حال میهمانی تمام شد اما فرارسیدن یکی از بزرگترین اعیاد اسلامی، عید سعید فطر ، بر همه شما مبارکباد.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 6:19 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  |