عشق تو ز خاص و عام پنهان چه کنم
دردیکه زحد گذشت درمان چه کنم
خواهم که دلم به دیگری میل کند
من خواهم ودل نخواهد ای جان چه کنم
×××××××××××××××××××××
چون خاک شدی خاک ترا خاک شدم
چون خاک تورا خاک شدم پاک شدم
×××××××××××××××××××××
یارب به محمد و علی و زهرا
یارب به حسین و حسن آل عبا
کز لطف برآر حاجتم در دو سرا
بی منت خلق یا علی الاعلی
×××××××××××××××××××××
با تشکر از رضا شکرالهی عزیز!
- برو به بابات سلام کنو بگو عیدت مبارک!
+ مگه امروز عیده ؟
- بعله ... امروز عیده! ... تولد امام حسینه!
.
.
.
یادم میاد همیشه و در تمام مناسبت های مذهبی مادر منو همینجوری میفرستاد پیش بابام. اونم با آغوش باز و لبی خندون از من استقبال میکرد و تازه بهم عیدی هم میداد ! سالی 15 - 16تا عید داشتیم .
خیلی خوب بود . حالا دیگه اونا نیستن اما هنوزم که هنوزه من همه اعیاد اسلامی رو با خاطره ای خوش به یاد دارمو جشن میگیرم. همه دوستامم از تبریکای پی در پی من در طول سال متعجبن!
با تشکر از ارغوان اشترانی عزیز و هنرمند:
اولین باری که به یکی از جشنهای میلاد امام زمان دعوت شدم یه خانم نابینا سخنران بود. از تمام حرفهای اون چند جمله بدجور توی ذهنم حک شده. اون با صدای لرزون می گفت:
همه تون جمع شدید اینجا که از امام زمان حاجت بگیرید؟ آقا حاجت دل همتون رو می ده. امروز هیچ کدومتون از اینجا دست خالی بیرون نمی رید. آقا برای تک تکتون یه هدیه در نظر گرفته اما عزیزای من...
جشن تولده آقاتونه. فقط اومدید هدیه بگیرید؟ برای آقا هدیه نیاوردید؟ تا حالا کدوم تولد دعوت شدید و دست خالی رفتید؟ اون وقت عزیز ترین عزیز روی زمین شما رو دعوت کرده و خیلی هاتون دست خالی اومدید...
از اون روز مدام از خودم می پرسم که چه هدیه ای لایق تولد امام زمانه...
با اینکه این مطلب در کامنتها تائید شده اما از اونجائیکه قول داده بودم که مطالب رو با نام نویسندش در این صفحه به نمایش بذارم بنابراین ازتون دعوت میکنم که خاطره خانم وطن پرست رو بخونید:
سال سومی بود که به جشنهایی که به مناسبت میلاد امام زمان برگزار می کردند دعوت می شدم.
اعتقاد قوی ای نداشتم ولی این جشنها رو دوست داشتم و از رفتن به اونها آرامش بهم دست می داد. از دیدن آدمهایی که با اعتقاد کار می کنند و با عشق تلاش.
جشن اون بار توی پاسداران بود و من درست نیم ساعت بعد از جشن قرار ملاقات کاری مهمی داشتم.
یه کوچه با سراشیبی تند که هر چی می رفتم جلو به پلاک مورد نظر نمی رسیدم. تو دلم به شوخی گفتم: یا امام زمان ما انداختیم سرازیری داریم همین جوری به خاطر تو می ریم ولی کی می خواد این همه راه رو سربالایی برگرده؟ یه سمند كولردار برامون برسون که باهاش برگردیم.
توی جشن چند بار خواستم بلند بشم که به قرارم دیر نرسم اما گفتم بی خیال تا آخرش می شینم و تا سر کوچه می دوم. دیرم شد؛ شد ديگه...
تا آخرش نشستم و با حال خوبي بيرون اومدم و به سمت پاسداران حركت كردم.
صداي بوق ماشين. توجه نكردم. فكر كردم يه مزاحمه.
ماشين جلو آمد. راننده يه پيرمرد و ماشين؛ تاكسي بود و سمند.
خانم من تا چهارراه پاسداران مي رم. هوا گرمه و راه سربالايي انگار عجله هم داريد. بفرماييد برسونمتون.
مثل آدماي مسخ شده سوار شدم.
شيشه ها رو داد بالا و كولر روشن كرد.
نزديك چهارراه در حالي كه چشمام از اشك پر بود 200 تومني رو به راننده تعارف كردم:
نه خانم. من توي مسير تا قبل از رسيدن به ايستگاه از هيچ مسافري پول نمي گيرم. فكر مي كنم خدا خواسته كه اون آدم رو برسونم و با پول ثوابمو كباب نمي كنم.
اشكهاي من مثل سيل ريخت روي گونه ام. و تمام مسير تا ميدان ونك همچنان ادامه داشت و حس عجيبي داشتم. انگار روي زمين نبودم...



لطفا نظرات خود را زیر مطلب قبلی بنویسید.
وقتی خدا عشق را از آسمان خواستگاری کرد! پشت تور دلداگی٬ صبح لبخند زد٬ عشق صورتش گل انداخت٬ انگار کسی گفت:
کربلا آماده شو٬ حسین به دنیا آمد.
«علی آقائی»
بیایید ای گنهکاران به درد ما دوا آمد
بگیرید بند قنداقش عزیز مصطفی آمد
تولد زیبا پسر حضرت زهرا (س) و دردانه مولاعلی (ع) مبارکباد.
«مهدی عاقل حقیقی»
دوست عزیزی در کامنتی درباره فراخوان من برای ارسال مطلب یا شعر مرتبط با این ایام نورانی و بویژه عرض ارادت خدمت آقا امام زمان (عج)٬ به زمان باقیمانده تا نیمه شعبان اشاره کرده که به همین بهانه لازم میدونم به چند نکته اشاره کنم :
اول اینکه عرض ادب و احترام به ساحت آقا امام زمان (عج)٬ محدود به زمان و مکان خاصی نیست.
دوم اینکه اگر میشه چند دهه به سوگواری اهل بیت (ع) پرداخت٬ قطعا میشه دو هفته هم به مناسبت ولادت امام عصر (ع) جشن گرفت. کما اینکه در تنها کشور شیعه مذهب دنیا٬ در سالهائی نه چندان دور٬ محلات در برگزاری هر چه با شکوه تر این مراسم با هم به رقابت می پرداختن٬ خوب حالا چه اشکالی داره در این کوچه بازارهای مجازی هم این سنت رایج بشه؟
سوم اینکه قطعا همه اشعار و مطالب در یک روز به دست من نخواهد رسید و حتی اگر اینطور هم باشه من از درج همه اونا در یک روز خودداری خواهم کرد.
....
به هر حال پیرو پست دیروز از دوست بسیار خوبم٬ آقای حسینی٬ چند قطعه شعر دریافت کردم که به تدریج تقدیمتون میکنم.
شعبان
شهر را امشب چراغانی کنید
شور شعبان است، گل افشانی کنید
گفته اند شمع رفته بر پابوس عشق
جان بسوزاند ره ناموس عشق
رفته تا باور کند دل سوخته
ظلمت غمگین شب افروخته
رفته تا آتش کشد بر خرمنش
تا شود ظلمت، دل اهریمنش
بی نیاز از اشک مهتاب است، او
از تب پروانه بی تاب است، او
لرزش اندام و رقص نور، اوست
سوزش پروانه و سیمای دوست
می رسد پایان این افروختن
لرزش پروانه و پر سوختن
می رسد مهمان خاکستر شدن
خاک دل با باد همبستر شدن
رفته بر باد، خاکِ خاک آلود دل
باز با باران غم او گشته گل
شهر را امشب چراغانی کنید
مرگ غم شد، شعله انسانی کنید
حمیدرضا محمد حسینی (ساقی)
کارشناس هنری موسسه ناجی هنر

عمریست که از حضور او جا مانده ایم
در غربت سرد خویش تنها مانده ایم
او منتظر است تا که ما برگردیم
مائیم که در غربت کبری مانده ایم
من این دو بیتی رو به مناسبت فرارسیدن ماه مبارک شعبان و حهت عرض ارادت به امام زمان (ع) و تذکری به خودم در این صفحه قرار دادم. ضمن عرض تبریک به مناسبت این ایام فرخنده به شما٬ پیشنهاد میکنم که هر کدوم از شما هم اگر در همین رابطه مطلبی دارید برای من بفرستید تا با نام خودتون به نمایش بذارم.
در روابط آدما در یک خانواده میشه برای هر زن و مردی چهار نقش در نظر گرفت: نقش معشوق٬ نقش والد (مادر یا پدر)٬ نقش همسر و در نهایت نقش شاغل. سوال من اینه که در تصاویری که هنرمندان سینما٬ تئاتر٬ تلویزیون و داستان نویسان ما از افراد جامعه ما خلق میکنن چقدر به این نقشها توجه میشه و در بازنمائی قصه زندگی٬ اونم به سبک ایرانی٬ تا چه حد تعادل موجود و ممکن بین این نقشها٬ به نمایش در میاد؟
شاید بگید که دارم آرمانی حرف میزنمو حقایق زندگی ایرانی رو در جامعه امروز نمی بینم! اما حالا باید دو سوال دیگه رو مطرح کنم٬ اول اینکه آیا همه حقایق زندگی همین پلیدی ها و نابسامانی هاست و خوبی ها و هنجارها از زندگی ما آدما به کلی حذف شده؟ و دوم اینکه حتی اگر بر فرض محال٬ جواب سوال قبل مثبت باشه٬ آیا در جامعه ای که هنوز طرفداران هنر متعهد بسیار فعالن و حتی صدا و سیماشو دانشگاهی به گستردگی جامعه میدونن نباید الگوهای بهتری ارائه کرد؟ لطفا به این نکته هم توجه داشته باشید که به دلیل ضعف فرهنگی کودکان ما از مخاطبین همیشگی رسانه های تصویری و نمایشین اونم بدون اینکه به تناسب محتوای ارائه شده و سن و سال اونها توجهی بشه!
راستی شاید این پست تیری با چند نشون باشه چون میخواستم بگم اگر سریالی مثل «جواهری در قصر» این همه طرفدار پیدا میکنه باید فکر کرد که در کنار روایت روون٬ قاب بندی های زیبا٬ رنگهای بسیار و تصاویر دلنشین٬ بازیهای قوی بازیگران٬ انتخاب بازیگران مناسب و حتی دوبله فوق العاده٬ باید به شخصیت پردازی این سریال و توجه به نقشهایی که کمی بالاتر نام بردم هم اشاره کرد. در حالیکه توی این سریال بار اصلی قصه به دوش زنانه اما به نظر میرسه که نویسنده داستان تونسته به خوبی هر چهار نقشو در مورد این گروه از جامعه نشون بده و حتی در مواقعی نگاهی انتقادی نسبت به عدم تعادل بین اونا داشته.
حالا شما این سریالو مقایسه کنید با سریالهای وطنی و یا حتی فیلم سینمائی ای مثل «نقاب» که یا در تلاشن که الگو بدن یا انتقاد کنن اونم در دل فرهنگی که نمونه ها و اسوه های کاملی برای زنان و مردان داره.
پ.ن: شما میتونید یک نقد جانانه (انتقاد) در مورد فیلم نقابو در وبلاگ ارغوان اشترانی بخونید.
متاسفانه بدلیل کمی مشغله از به روز کردن وبلاگم در طول هفته پیش جا موندم و مناسبتی چون روز خبرنگار رو هم از دست دادم. به هر حال میخواستم طبق وعده ای که داده بودم این هفته هم چند قطعه عکس از آثار دوستانم به نمایش بذارم که البته به این عهدم وفا خواهم کرد اما این دفعه این عکسها مربوط به یک مراسم ویژست که در روز عید مبعث ( دیروز ) برگزار شد.

قضیه از این قرار بود که به لطف دوست خوب و هنرمندم٬ علی ارانی٬توفیق حضور در مراسمی تحت عنوان جشن کارنامه رو پیدا کردم. این جشنواره هر ساله توسط جمعیت امام علی (ع) که جمعی دانشجوئی است٬ با هدف تشویق دانش آموزای ممتاز خونوانده های محرومو ایجاد انگیزه تو دانش آموزائی که کمتر درس میخونن برگزار میشه.
در جشن امسال نزدیک به هفتاد دانش آموز دختر و پسر در مقاطع مختلف تشویق شدن که شنیدن معدل

اونها در کنار مشکلاتشون تعجب برانگیز بود.
این جشن صمیمی در فرهنگسرای ابن سینا برگزار شد و در اون یک نمایش عروسکی و یک تئاتر دانشجوئی طنز به اجرا در اومد که انصافا جالب بودن.
تقدیر از دانش آموزان برتر هم که قسمت اصلی برنامه بود.
ارتباط دوستانه و نزدیک دست اندرکاران با دانش آموزان مثال زدنی بود اما نکته عجیب اینکه در این برنامه هیچ خبرنگاری حضور نداشت در حالیکه این جمعیت علاوه بر اهدای جوائز به دانش آموزای ممتاز٬ تعدادی ازونارو که معدل نسبتا بالاتری دارن و یا معدلشون نسبت به پارسال یک نمره پیشرفت داشته٬ به اردوی اصفهان میبره و هزینه همه اینا برای هر نفر پنجاه هزار تومن برآورد شده که از طریق کمکای مردمی تامین میشه.

به هرحال جاتون خالی بود ضمن اینکه اگر در مورد این جمعیت می خواین بیشتر بدونین میتونین به آدرس خیابون آزادی - دانشگاه صنعتی شریف - ساختمون شهید رضائی اتاق ۱۳ و یا سایت مراجعه کنید یا با شماره تلفن ۶۶۱۶۵۸۲۵ تماس بگیرین.



اقراء باسم ربک ...
مبعث مبارک
قبل از هر چیز از همه دوستانی که به این صفحه سر میزنن تشکر میکنم و بابت بی نظمی های اخیرم ازشون عذر میخوام و قول میدم که هرچه زودتر به وعده هائی که در مورد نقد سریالها و ... داده بودم عمل کنم. اما راستش درگیر چند کار وقت گیر و بزرگ شدم که متاسفانه مجالی برای آپ کردن منظم وب برام باقی نگذاشته. به هر حال تصمیم دارم که ازین پس ـ در صورت امکان ـ هر هفته یک یا چند عکس از عکسهائی که خودم و یا دوستانم گرفته اند رو به نمایش بگذارم تا ضمن اینکه به نقد شما درمیاد به نوعی تنوع هنری هم باشه. لطفا نظراتتونو برام بنویسید و از همه دوستانی که دوست دارن در اینکار با من همراهی کنن دعوت میکنم عکسهاشون توسط ایمیل برام بفرستن تا با نام خودشون به نمایش بگذارم.درضمن که عکسهای مستند اجتماعی از اولویت برخوردار خواهند بود.
لازم به ذکره که استفاده از این عکسها با ذکر نام عکاس و آدرس وبلاگ بلا مانع است و مسلما هر نوع استفاده دیگه کاری غیر اخلاقی است که مطمئنم از سوی خوانندگان این صفحه انجام نخواهد شد.
و اما عکسهای این هفته :


بالاخره تونستم نمرات دانشجویان رشته ... رو هم پس از باز گشائی دانشگاه ... اعلام کنم شاید این خیلی برای شما جالب نباشه اما برای من ...:
اول اینکه وقتی داشتم ورقه هامو تصحیح میکردم متوجه شدم که یکی از دانشجوهام اسم منو که باید بالای برگش مینوشت اشتباه نوشته. البته تا اینجاش مسئله ای نداره اما اگر فرض بگیریم که این بنده خدا در طول ترم متوجه اسم درست من نشده٬ حتی از روی برگه سوالات هم نتونسته بود کپ بزنه!
دوم اینکه علی رغم اینکه از یک ماه پیش از امتحان نمونه سوالاتو توی همین صفحه ارائه کرده بودم باز هم بعضی ها تئوری هائی از خودشون ارائه داده بودن که متاسفانه علم من برای درک اونها بسیار ناکافی بود و با خوندن هر خطش تا چند دقیقه هنگ بودم!
و اما سومی اینکه یکی از شیرین ترین نمرات بیستی که در طول مدت تدریسم پای برگه ای نوشتم در بین همین نمرات اخیر بود. راستش دانشجوئی داشتم که تا چند جلسه انتهائی ترم ارتباط خوبی با من و کلاسم برقرار نکرده بود٬ بالاخره در ابتدای یکی از کلاسهام براش توضیح دادم که از نظر من او دانشجوی بسیار توانائیه و از هوش بسیار بالائی هم برخورداره اما اگر نخواد به سبک تدریس من اعتماد کنه و حضور در کلاس براش توام با آرامش نباشه ضرر میکنه. او هم با صراحت کامل گفت که برخلاف جلسات قبلی سعی میکنه این توصیه منو امتحان کته و به روش من اعتماد کنه! جای همتون خالی که ببنید وقتی کنفرانس نیم ساعتشو ارائه داد همه با تحسین به او گوش میدادن و در نهایت یکی از بهترین برگه هارو ارائه داد.
باز هم دلم میخواد که از او و همه دانشجویانی که با موفقیتشون خستگی رو از تن اساتیدشون بدر میکنن تشکر کنم.
پ.ن: راستش خیلی دوست دارم که همه از من بالاترین نمره هارو بگیرن اما من سعی میکنم که به کسی نمره کیلوئی ندم و متاسفانه معمولا در هر کلاسم تنها یکی دوتا بیست دیده میشه !

ولادت حضرت علی(ع) و روز پدر مبارک باد.
همونطوریکه قبلا گفته بودم قرار بر این شد که آثار گرافیکی دانشجویان رشته ارتباطات دانشگاه آزاد واحد دماوند در یک مراسم رسمی به صورت یک نمایشگاه به نمایش در بیاد. با اعلام مدیر محترم گروه ارتباطات٬ خانم بخشی٬ این وعده جامه عمل پوشیده و قرار بر این شد که این نمایشگاه در روز سه شنبه مورخ ۹ مرداد آینده همزمان با افتتاحیه رسمی دانشگاه آزاد که با حضور ریاست محترم مجمع تشخیص مصلحت نظام٬ جناب آقای هاشمی رفسنجانی برگزار خواهد شد٬ دائر شود. به همین مناسبت از کلیه دانشجویانی که با من این کلاس رو طی دو ترم گذشته گذرونده اند و تمایل دارند که در این نمایشگاه حضور داشته باشند دعوت میکنم که آثار منتخب خودشون رو در تاریخ سه شنبه ۲ مرداد٬ راس ساعت ۱۷ به پارک هنرمندان تهران واقع در خیابان ایرانشهر بیارن تا با انتخاب مجدد و دریافت توضیحات لازم٬ جهت حضور هرچه بهتر در این نمایشگاه آماده شوند.
