![]()
این می گفت: وای چه قشنگن؟ می دونی فلسفه اینکه ما سر سفره هفت سینمون ماهی قرمز میذاریم چیه؟!... تازه با کمترین هزینه هر سال یه عده کلی کاسبی میکنن! یه حوض لازمه و چند جفت ماهی قرمزو چندتا جارو کف اون... برو سال بعد بیا و خرواری ماهی ببرو بذار دم چندتا مغازه و بفروش! کلی هم هیجان و نشاط تو مردم ایجاد کن!
اون می گفت: نه نمی دونم! اما شنیدم که هر ساله بین ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین ۵ میلیون ماهی قرمز میمیرن! اما اینم مهم نیست! می دونی راستش خیلی وقتا فکر میکنم که ما رو هم یکی داره از پشت یه تنگ بزرگتر نگاه میکنه... هر وقت به این تنگا نگاه میکنم٬ میبینم بعضی از ماهی ها بیقرارنو بعضیای دیگه آرومو راضی به یه ذره غذایی که بهشون میدن و آب تنگی که هر روز عوض میشه!... اما ما آدما موقع خرید می گردیمو اون پر تحرک رو می خریم. میگیم:" سر حالتره!"
... خلاصه انگار پر جنب و جوشارو تو حبس دیدن برامون لذت داره و فرقی نمی کنه این ماهی قرمز حوضیه شب عیده یا یه شهروند پر انرژیو پر تلاش! مهم نیست که تو آرزوی دریا بمیره مهم اینه که ما برای هیجان مدتی بتونیم تماشاش کنیم! البته آخرشم هم پر تلاشه میمیره هم شل و وله!

این می گفت: اِاِاِ! ببین چقدر گندم هر ساله فقط به خاطر خنده حروم میشه! خوب فکر کن! اگر تو دل این هفتاد میلیون نفر ۳ میلیون خانواده داشته باشیم که هر کدوم فقط ۱۰۰ گرم گندم برای سبز کردن مصرف کنن٬ اونوقت میدونی رو هم چقدر گندم میشه؟ میدونی چند نفر می تونستن با این گندما سیر بشن؟! واقعا که! ما هم با این رسمو رسوممون!
اون می گفت: خوب... شاید٬ اما تو چرا همیشه نیمه خالی لیوانو می بینی؟ میدونی این گندما رو چندتا کشاورز کاشتنو همه امیدشون به فروش شب عیدشونه؟ میدونی با این خرید مردم٬ چند نفر با خیال راحتو دلی امیدوار نسبت به کشت سال بعدشون٬ سال نو رو شروع می کنن؟ میدونی چند نفر سیر می شن؟!
آغاز ماه ربیع الاول٬ ماه ولادت نور٬ بر همه تشنگان روشنائی مبارک باد.
هفته گذشته در یک گزارش رادیویی نظر سه تن از نمایندگان مجلس در مورد ویژگی نمایندگان خوب٬ از رادیو پیام پخش شد:
*: من نماینده ای رو می شناسم که در طول دوره هایی که نماینده بوده اعلام کرده که من در روزهای پنجشنبه و جمعه در دفترم ملاقات مردمی دارم و پاسخگوی شما هستم.
-: مردم دقت کنن! من بنده خدایی رو میشناسم که در اول دوره با یک لباس معمولی می آمد به مجلس٬ بعد در پایان دوره با لباسهای خوب و شیک می آمد. اینها می خوان با پوشششون مردم رو گول بزنن! اما آقایی رو هم میشناسم که با همون کت و شلوار سرمه ای و پیراهن سفید یقه ۳ سانتی که آمده بود تا آخر دوره هم با همون بود. مردم دقت کنن!
**: من کسی رو میشناختم که هر وقت می رفتیم منزلش میدیدیم که حتی کسانی از موکلینشون که برای درمان و یا کارهای دیگری مراجعه کرده اند٬ در منزل ایشان سکنا داده شده اند...
خلاصه ما فهمیدیم که اگر همیشه یه لباس بپوشی ـ ولو اینکه از اون مدل ۶۰ دست یه جور و یه رنگ داشته باشی- ریا کار نیستی! اگر مهمونخونه بزنی و نه وقت استراحت داشته باشی٬ نه تفکر و مطالعه٬ بسیار مردمی هستی! درگیر شدن در جزئیات و نامه پراکنی برای وام٬ بیمارستان٬ استخدام و ... یعنی کار راه انداختن!
و تنها چیزایی که مرکز قانون گذاری نیاز نداره داشتن دیدی کلان٬ تحلیل گر٬ ذهنی خلاق برای ارائه راه حلهای اصولی و ... است!
ترجيح مي دم روي موتورسيكلتم باشم و به خدا فكر كنم تا اينكه تو كليسا باشم و به موتورسيكلتم فكر كنم
(مارلون براندو)
«رالف امرسون»
در روانشناسی روستائی میگن که روستائیان بر این باورند که خوبی در دنیا محدوده پس بر همین اساس باید نهایت سعی رو در حفظ اون کرد. این یعنی اینکه اگر شد من به خوبی برسم که خُب٬ اما اگر نشد باید تمام سعیمو بکنم که دیگران هم از رسیدن به اون باز بمونن وگرنه دیگه گیر من نمیاد! در علوم ارتباطات و جامعه شناسی هم به نوع دیگری بر این حقیقت تاکید میشه و ما میبینیم که بیشترین فشار اجتماعی در جوامع کوچک بر اعضای اونها وارد میشه.
یادمه که وقتی در دوره راهنمائی تدریس میکردم٬ دانش آموز بسیار باهوشی داشتم که اتفاقا به مطالعه و تحلیل خونده هاش هم علاقه زیادی داشت. اما مدتی بود که به جای تمرکز روی مطالعه و حتی انجام تکالیف مدرسش٬ وقتشو به بازی فوتبال در کوچه ها میگذروند. روزی به اصرار مادرش مجبور شدم که باهاش صحبت کنم.
بهش گفتم: آخه پسر! چرا تو داری پس رفت می کنی؟ چرا حواست نیست که داری از توانائیهات کمتر استفاده میکنی؟
گفت:وقت ندارم باید برم بازی کنم! تیم داریم.مسابقه داریم. کل کله و ...
گفتم: خوب تو نرو! بگو نمی تونم بیام. مادرم نمی ذاره...
گفت: نمی شه! آخه تیر دروازه ها دست منه!
گفتم: خوب بدشون به یکی دیگه خودتو راحت کن!
گفت: نه! نمیشه! آخه بهم میگن بچه سوسول! خرخون! بچه ننه! پیش دوستام ضایع میشم!...
بگذریم از اینکه ادامه بحث چی شد و عاقبت اون نوجون چطور؟ اما این نکته برام جالب بود که در جامعه کوتوله ها مهم نیست که چه سن و سالی داری٬ چه جایگاه و مقامی داری٬ عضو کدوم دارو دسته ای٬ توی گنگ بچه محل هایی یا در جمع دانشجویی هستی و یا جزو کسبه بازاری٬ اما در مقابل تغییر و حرکت تو دیگران با حماقت هر چه تمام تر و با انگ هایی احمقانه اما مورد پسند در جمع٬ سعی میکنن تو رو تحت تاثیر افکارشون قرار بدن. حتما دیدین که کسی برای حفاظت چشماش عینک آفتابی میزنه و بارها باید بشنوه که" آفتاب بدم خدمتتون!" یا مثلا از کرم ضد آفتاب استفاده میکنه و مشهور میشه به "نازک نارنجی!". اگر بخواد درس بخونه و فعالیت کلاسیش مطابق با نظر استادش باشه یا ملقب به" آنتن" میشه یا "شیرین عسل!" و یا حتما خارج از قاعده٬ به زد و بند رو آورده!
به هر حال به نظر میرسه اونائی که برای افکار و گفتار کوتوله ها٬ بیش از تفکرات یه کوتوله ارزش قائل نیستن در آینده این فرصتو پیدا میکنن که همون کوتوله های احمق رو در حالیکه از سر ضعف و نیاز حاضر به تمکین و احترام در مقابلشون شدن٬ با لبخندی از سر لطف زیر سایشون پذیرا باشن. البته نباید فراموش کرد که کوتوله هایی که به کوتولگی خودشون مفتخرن٬ همیشه کوتولنو همیشه خوبی رو محدود میدونن و در اولین فرصتی که پیدا کنن٬ رفتار ذاتیشون رو بروز میدنو حتی اگر بتونن به ساقط کردن صاحب سایه اقدام میکنن تا اگر شد بعدا به تنهایی از سایه بهره مند بشن! وحتی عده ای از این آب گل آلود برای ضربه زدن به قد بلندا نهایت استفاده رو میبرن و با تحریک کوتوله ها به اهداف کثیفشون میرسن.
ادامه دارد...
نمایشگاه عکس چشم درون در نمایشگاه بین المللی افتتاح شد. عکس هایی که هر کدومشون می تونن پر پرواز ذهن و روح آدمو برای دقایقی طولانی با خودشون همراه کنن. مجموعه ای از عکس های تاریخی٬ خبری و هنری به خوبی در کنار هم به نمایش در آمده اند. صحبت ها و حرف های زیادی در این زمینه می توان گفت و نوشت که شاید در فرصت های بعدی به اونها بپردازم.

موزه هنرهاي معاصر تهران با برپايي نمايشگاه عكس بهنام "چشم درون" ، تاريخي تصويري از هنر و فرهنگ ايران ارايه کرد.
نمايشگاه چشم درون شامل شش بخش مهم است كه در يكي از اين بخشها به نام " يك تاريخ " با ارايه آثار بيش از ۲۰۰عكاس ايران،فرهنگ و هنر ايران از زمان قاجار تاكنون به شكل تصويري به نمايش گذاشته ميشود .
ادامه مطلب



