تبليغاتX
باید به خورشید پیوست

باید به خورشید پیوست

تلاشی برای مثبت اندیشی و حرکت

http://www.nokia.com/NOKIA_COM_1/About_Nokia/Research/Demos/Morph/video/flash/morph_player.swf

امیدوارم که موفق به دیدن این کلیپ شده باشید. به نظر میرسه که دنیای ارتباطات دنیارو بسیار کوچک تر از چیزی که هست خواهد کرد و پیشرفت اعجاب برانگیز تکنولوژی در این زمینه پایان ناپذیر می نماید. بزودی نظرمو خواهم نوشت اما مشتاقم که نگاه ارتباطی شما رو هم بدونم.

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:15 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

قراردادن سفره هفت سين در زير آبهاي خليج هميشه فارس اولين بار توسط خانم غنچه گلبافيان انجام شد. در دي ماه ۸۵ طرحي به عنوان سفره هفت سين در زير خليج هميشه فارس از طرف آقاي مهدي اميني فر به شبکه ۲ سيما ارائه گرديد اما طرح ايشان به دليل کمبود بودجه انجام نشد.

هفت سین ایرانی در اعماق خلیج فارس

طرح آقاي اميني فر اينگونه بود که سفره هفت سين توسط اقوام ايراني شامل: شمالي و جنوبي و ترک و لر و… وسايل سفره هفت سين را به ساحل خليج هميشه فارس مي‌آورند و لباسهاي غواصي پوشيده و به زير آب مي‌روند. سفره تشکيل مي‌شد از يک ميز که منقش به نقشه ايران بود و وسايلي که اقوام مختلف به زير آب مي‌بردند.

در پايان نيز تبريک سال نو باز کردن پرچم مقدس جمهوري اسلامي ايران در زير آب بود که جمله خليج هميشه فارس بر آن حک شده بود. اين طرح در اسفند ماه سال ۸۶ با همکاري شبکه ۲ سيما و گروه‌هاي غواصي خبره انجام شد.

هدف از اين طرح توجه به مساله مطرح شده در سايت‌هاي اينترنتي و مجامع جهاني در خصوص خليج فارس و ابراز اتحاد اقوام ايراني و تهيه اولين برنامه تلويزيوني از سفره هفت سين در زير دريا بود.
                                   

                                                                                                        منبع:fireboy


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:39 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

ابر بارنده به دريا می گفت من نبارم تو کجا دريايی , در دلش خنده کنان دريا گفت ابر بارنده تو خود از مائی.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 9:23 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی 

شیوه کارگردانی مهران مدیری٬ شیوه ای متکی بر احساس است و نه تکنیک. به همین دلیل دست بازیگران و بویژه خود او در بروز احساسات و بداهه گوئی ها باز است. و اتفاقا همین فضای دلی و بی پیرایه می تواند با مخاطب مهرورز و احساسی ایرانی ارتباطی قوی برقرار کند. گرچه اهل فن معمولا کارهای او را مورد انتقاد قرار می دهند و هرکس به نوعی٬ به انتقاد از او می پردازد٬ اما به نظر می رسد که لبخند توده ای مخاطبان ـ که هدفی آرمانی برای مدیران رسانه ای کشور است ـ و همین انتقادها٬ ترکیبی از تشویق و تنبیه را برای این هنرمند فراهم آورده و در نتیجه در کارهای اخیر او و بویژه مرد هزار چهره میزانسن هایی قوی تر٬ بازی هایی پخته تر و تصویربرداری های دقیق تری از او ببینیم.
دکور و صحنه هایی متنوع و حساب شده با رنگ و لعابی از جنس زندگی عادی و آشنای مردم و انتخاب لوکیشن های مناسب از ویزگی های این کار سیزده قسمته بود.بهاره رهنما- مهران مدیری- علیرضا خمسه در مرد هزارچهره
نور و رنگ به کمک شخصیت پردازی آمده بود و به عنوان مثال رنگهای طوسی و قهو ه ای سوخته٬ لباس و محل کار و زندگی مسعود شصتچی حکایت از نوعی افسردگی٬ محافظه کاری و یکنواختی زندگی روزمره او می کرد و چیدمان اطاق پدرش هم تاکیدی بر روحیات او داشت. و یا رنگ های مشکی٬ نور نسبتا کم و دکور اتاق و حتی قاب بندی های اپیزود مربوط به منزل قزاقه هم به علیرضا خمسه هم اجازه بازی ای بدون تحرک اما مورد قبول و نسبتا جذاب رو داد.
در هر صورت در این سریال از دستیار کارگردان تا طراح صحنه٬ صدابردار٬ نورپرداز و ... نمره قبولی و نسبتا خوبی گرفتند. البته کماکان یک انتقاد در مورد کلیه کارهای تلویزیونی ما (و حتی تئاتر و سینمای ما) کماکان پابرجاست و اون هم اینکه هنوز در آثاری که بیشتر سمعی هستند و عنوان نمایشی را با خود یدک می کشند٬ دیالوگ بر حرکت و تصویر٬ غلبه دارد و این نکته خود را در تکیه کلام ها و بازی های کلامی سریال بیشتر به رخ می کشد. مهرا مدیری هیچ چارهای به جز استفاده از لحن و گویش و عبارات طنز٬ برای خنداندن مخاطب خود نیافت. به به!... خیییلیی ممممنونمم! ....معتاد شدی؟اه اه اه!... بیا برات فال بگیرم! این علامتو من کجا گذاشتم!... حتی محفل ادبی و آن شعر کذایی نمونه هایی از این دست اند. شاید قوی ترین بازی و میم صورت در این سریال٬ به علیرضا خمسه و بهاره رهنما ـ با آن لبخندهای اغراق شده اش ـ  تعلق داشت. که شاید اگر کارگردانی به عهده کس دیگری بود وضع طور دیگری می شد.
   

نظر شما چیست؟                                                                                                          

                                                                                                                                                          ادامه دارد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 10:8 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

در سریال های مهران مدیری (به عنوان کارگردان) همیشه با نو آوری هایی روبرو بوده ایم که این خود نشانگر هوش بالا و طناز این کارگردان و حسن سلیقه او و تیم نویسندگانش در ارائه ایده های جدید است. در این سریال هم با ایده خوبی روبرو هستیم که گرچه از نوشته های «عزیز نسین» که خود نیز از طنز نویسانی قدر است٬ الهام گرفته شده اما چیزی از ارزش آن کم نمی شود. در حقیقت این از ویژگی های ایده پردازی است که به واسطه یک محرک٬ جرقه ای در ذهن یک ایده پرداز زده شود. اما چیزی که کار را جذاب تر کرده نزدیک شدن متن به فرهنگ حاضر و حاکم جامعه ماست و موضوعات بومی و قابل لمس این سریال٬ با چیدمانی ترکیبی از تجربیات قشرهای مختلف جامعه٬ در جلب مخاطب به صورتی کلان کاملا موفق بوده.
برخی٬ در انتقاد از این کار به طنز بسیار قوی «دائی جان ناپلئون» اشاره کرده و این دو برنامه تلویزیونی را با هم قیاس میکنند و نتیجه می گیرند که نمی توان «مرد هزار چهره» را نقطه عطفی در برنامه های طنز تلویزیونی دانست. گرچه من هم معتقدم که آن کار ایده ای بکر تر از مرد هزار چهره داشته٬ اما نگاه یک طنز پرداز ایرانی در جامعه امروز با چند دهه قبل٬ قطعا متفاوت است و از نقاط قوت اثر اخیر «پیمان قاسم خانی»٬ نگاه قوی مردم شناسانه و جامعه شناختیِ ظریف و لطیفش به طیف وسیعی از اقشار حاضر در جامعه امروز ماست. برخلاف داستان دائی جان ناپلئون٬ مسعود شصتچی از دل خانواده خود بیرون آمده و در پی اتفاقات گوناگون٬ نگاه ما را به درون محفل های متفاوتی سیر می دهد. شاید در اینجا باید به یاد «شازده کوچولو» و سیاره های کوچکی که در بین راهش تا زمین میدید و اشخاصی که ملاقات میکرد بیفتیم...

نظر شما چیست؟

                                                                                                            ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

به نظر من موفقیت کارهای نمایشی (تئاتر٬ سینما و تلویزیون) به چند عامل بستگی داره که هر کدام به تنهائی و جداگانه و یا در ترکیب با هم قابل بررسی هستند. ایده٬ موضوع٬ فیلمنامه٬ کارگردانی (به معنی عام کلمه)٬ بازیها و در نهایت مخاطب٬ عواملی هستند که همه در کنار هم در موفقیت آثاری از این دست دخیلند. همه این عوامل دارای ابعاد مختلفی هستند که همین مسئله باعث پدید آمدن نظریات٬ نقدها و تخصص های مختلف در پرداختن به این گونه از فعالیت های فرهنگی شده و در نتیجه بررسی یک اثر نمایشی از تمامی زوایا را سخت نموده اما من سعی میکنم که نظراتم رو در مورد هرکدوم از عوامل ذکر شده و حاضر در این سریال برای شما بنویسم و امیدوارم که شما هم در این بحث شرکت کنید.
قبل از اینکه به اصل مطلب خودم بپردازم لازم میدونم که به چند نکته اشاره کنم : اول اینکه به دلیل تیزبینی خاصی که لازمه آثار طنزه٬ من این ژانر رو بسیار دوست دارم و البته در این بین کارهایی که از نویسندگی پیمان قاسم خانی  بهره میبرن٬ در اولویت علاقمندی من هستن. اما این به این معنی نیست که با دیدگاه های مطرح شده در این آثار به طور مطلق موافقم. دوم اینکه سعی میکنم از تکرار مطالبی که در مورد این سریال نوشته شده تا حد ممکن پرهیز کنم٬ مگر اینکه من هم درصدد تاکید و یا اضافه کردن نکاتی به آنها باشم.
سوم اینکه به نظر من نقدی منصفانست که  در نهایت بتونه به مخاطب خودش٬ امکان قضاوت در مورد این سوال که "آیا این اثر تونسته به اهداف مورد نظر خودش برسه یا نه؟ و اگر پاسخ مثبته تا چه حد؟"
پس با این پیش فرض مطلب رو ادامه خواهم داد....

                                                                                                                      ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 11:19 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

با تشکر از دو دوست بسیار خوب و ارجمندم٬ خانم اشترانی و آقای خبیری٬ که مطالب بسیار خوبی در مورد سربال پربیننده و بحث برانگیز مرد هزار چهره نوشتند و دعوت از شما برای مطالعه وبلاگ این دو عزیز٬ من هم چند خطی در مورد این سریال می نویسم:


«آدم ها بر دو قسمند يا بره متولد مي شوند ويا مادرزادي گرگ به دنيا مي آیند. گرگ ها هميشه گرگ مي مانند ولي ‏بره ها يا در نهايت تبديل به يک گوسفند تمام عيار مي شوند و يا ياد مي گيرند چگونه گرگ باشند. قسمت جالب ‏ماجرا اينجاست که گرگ "بره زاده" حريص تر و خون ريز تر از گرگ "گرگ زاده" است چرا که او از روي ‏عقده ي حقارت و کينه و نفرت مي درد و گرگ زاده تنها به حکم طبيعت خويش».

                                                                                                                           ادامه دارد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

به به! عبارتی است که باید عادت کنیم لااقل تا چند ماه ابتدایی سال مدام آنرا از زبان مردم بشنویم البته با لحن و گویش مهران مدیری!
خیلی دوست دارم که چند خطی به این سریال بپردازم و امیدوارم که دوستانی چون محمد علی خبیر٬ ارغوان اشترانی و شما رو هم به همکاری دعوت کنم!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 10:44 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

بهترین عیدی هایی که من در نوروز امسال گرفتم دو خبر خوب از موفقیت دو دوست جوان خودم بود که توفیق تدریس به یکی از اونها و ارائه یک راهنمائی کوچک به دیگری رو داشتم. خدا رو شاکرم که تونستم سهمی در بهتر زیستن دیگران و رشد توانائیها و آگاهیشون داشته باشم و از این دو عزیز (مهربان و اعظم) بابت خبرهای خوبی که به من دادن هم بسیار ممنونم.
و اما این دو خبر:


سلام.خسته نباشيد پيشاپيش فرا رسيدن نوروز 87 را به شما تبريك مي گويم و برايتان سالي سراسر شادي و موفقيت آرزو مي كنم.من کارشناسی رشته چاپ و نشر تهران قبول شدم جا دارد از راهنمايي شما تشكر كنم. ....
سپاس

 -------------------------------------------------

سلام استاد
امیدوارم تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه.از اونجایی که استارت مستند سازی رو شما زدید من یه خبر براتون دارم.از 3 روز قبل از تعطیلات نوروز با دوستانم تصمیم گرفتم مستند فقر در سطح شهرستان دماوند رو بسازم و بر همین اصل تا پنج عید میرفتیم توی روستاها و فیلم میگرفتیم.از اونجایی که من یه مقدار تدوین رو بلد هستم و حکایت عشق رو خودم تدوین کردم ولی روم نشد بگم تا به امروز که 15 فروردین هست نه مسافرت رفتم نه مهمانی و فقط فیلم رو میکس کردم.خوب یا بد اسمشو گذاشتم ((((( شعله های فقر))))) و حدو 50 دقیقه است .کارم خوبه یا بد نمیدونم اما تقدیمش می کنم به شما که منو علاقمند به مستندسازی کردید.البته از هفته آینده میخوام مستند سازی رو با یه موضوع جدید در مورد کودکان استثنایی (معلول) شروع کنم.باز هم تشکر میکنم از شما و دوست داشتم اولین نفر به شما خبر بدم که شعله های فقر تموم شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 7:30 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی 

بسیاری از مردم مانند واگن های قطارند . آنها با اراده خود نمی توانند کاری را انجام دهند ، باید به کارکشانده شوند.فقط عده کمی مانند لکوموتیو هستند که هم قادرند با اراده و اختیار خود کار کنند و هم دیگران را به کار وادار نمایند.

-----------------------------------------------------------------

” گذشت زمان بر آنها که منتظر می مانند بسیار کند،
بر آنها که می هراسند بسیار تند،
بر آنها که زانوی غم در بغل می گیرند بسیار طولانی،
و بر آنها که به سرخوشی می گذرانند بسیار کوتاه است.
اما، برآنها که عشق می ورزند،
زمان راآغاز و پایانی نیست.“

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 10:42 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

عجیب ترین سیزده بدر عمرم رو با رفتن به دل کوه و عبور از کوره راه هایی در دل تاریکی نیمه شب گذروندم. یکی از لذت بخش ترین کنجکاوی هایی که میشد٬ دل و زدیم به دریا و رفتیم تو کوره راهها به امید رسیدن به آستان مقدس یک امامزاده. راستش هیجان زیادی داشت. و البته لطافت هوای بهار که با نم بارونی هم لطیف تر شده بود لذت این سفر کوتاهو بیشتر کرد. خلاصه ما چون هول بودیم از اولین دقایق روز طبیعت زدیم بیرونو در همون ساعات اولیه سیزدمون بدر کردیم!

امیدوارم که سیزده به شما هم خوش بگذره و همه آرزوهاتونم بر آورده بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم فروردین 1387ساعت 2:55 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این می گفت: جوان ثروتمندي نزد  انسانی وارسته رفت و از او اندرزي براي زندگي نيك خواست.
مرد او را به كنار پنجره برد و پرسيد:
- پشت پنجره چه مي بيني؟
- آدمهايي كه ميآيند و ميروند و گداي كوري كه در خيابان صدقه ميگيرد.

بعد آينه ي بزرگي به او نشان داد و باز پرسيد:
- در اين آينه نگاه كن و بعد بگو چه ميبيني.
- خودم را ميبينم.
- ديگر ديگران را نميبيني؟
آينه و پنجره هر دو از يك ماده ي اوليه ساخته شده اند، شيشه.اما در آينه لايه ي نازكي از نقره در پشت شيشه قرار گرفته و در آن چيزي جز شخص خودت را نميبيني.
اين دو شيئ شيشه اي را با هم مقايسه كن.
وقتي شيشه فقير باشد، ديگران را مي بيند و به آنها احساس محبت ميكند. اما وقتي از نقره (يعني ثروت) پوشيده ميشود، تنها خودش را مي بيند.

تنها وقتي ارزش داري كه شجاع باشي و آن پوشش نقرهاي را از جلو چشمهايت برداري تا بار ديگر بتواني ديگران را ببيني و دوستشان بداري..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این گفت: به نظرم عشق چیز خوبیه٬ گرچه شنیدم محبت بهتره! اما به هر حال انگار آدمای عاشق یه جور دیگن.... بالاخره یه چیزی هست که همه از روز ازل دارن راجع بش صحبت میکنن دیگه! نه؟
در ضمن منظورت چیه که عشق مثل تبه یا سرخک؟... به قول یکی از بچه ها هیچ کدوم! مثل سرطانه! آخه گفتم که یکی میگه من با عشق زنده شدم اون یکی میگه عشق منو از پا در آورد. چه میدونم!

اون گفت: ببین٬ همه اینا درسته! باورت میشه؟ همش درسته! چون به قول تو از هر کدوم یه عالمه نمونه میشه پیدا کرد. اما منظور من این بود که آدما٬ مثل تب کردن  که هی تب میکننو خوب میشن٬ دوباره چند وقته دیگه تب میکننو ... عاشق میشن؟ یا مثل سرخک گرفتن٬ یه بار میگیرنو دیگه نمیگیرن؟ یعنی یه بار عاشق میشنو دیگه تا آخر عمر٬ تعطیل؟

راستی نظر شما چیه؟
ادامه دارد...

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این گفت: تو این چند روز عید هرجا رفتم و چند نفر هم سن سال خودمو دیدم که تونستیم با هم خلوت کنیم و گپی بزنیم٬ داشتن از یه چیزی صحبت می کردن که یا سرمستشون کرده بود یا دمق! به قولی دِپ میزدن. راستش همه جا صحبت از عشق بود. یکی داشت در آسمون خوشبختی پرواز میکردو یکی داشت تو ورطه بدبختی دست و پا میزد. یکی فکر میکرد که خدا نعمتو بهش تموم کرده و اون یکی هم فکر میکرد که دیگه هیچی برای از دست دادن نداره... خلاصه عالمی داشتنا

اون جواب داد: آره٬ منم تا وقتی که یادم میاد همه درگیر اینجور حرفان... عشق زمینی٬ عشق آسمونی٬ .... عشقای کاذب٬ عشق حقیقی.... عشق یا هوس؟! ... فلان کار٬ عشق میخواد! ... عشق کار دله یا عقل؟ ... عشق لحظه ای٬ عشق افلاطونی...
خلاصه که به قول تو عالمی داریم!... ما که نفهمیدیم بالاخره عشق خوبه یا بد؟
... راستی٬ این! به نظرت عشق مثل تب میمونه یا سرخک؟!

ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 3:1 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این می گفت: خیلی باحاله!... این چند روزه که به خاطر عید میریم خونه دوست و آشنا٬ فامیل و غریبه٬ متوجه یه چیزی شدم!... گرچه خونه ها هر روز کوچیکترو متراکم تر میشه٬ دیگه جائی برای حیاط و باغچه و طبیعت نمونده٬ اما ما آدما راشو خوب بلدیم. میدونی! انگار با تغییر رنگ و دکوراسیون و انواعو اقسام چیدمانها و وسایل داریم تنوع رو تو خونه های قوطی کبریتیمون میاریم. خیلی باحاله٬ نه؟!

اون میگه: آره! منم متوجه شدم. اما به نظر من انسان دچار تحیره! میدونی! کی میشه با چارتا خنضر پنزر٬ تنوع رو تو خونه آورد؟ تو دو دقیقه برو رو پشت بوم یا تو حیاط٬ خوب دورو برتو نگاه کن! ببین حتی یه لحظه هم همه چیز ثابت نیست! ابرا با هر وزشی یه شکلی میشن٬ یه لحظه دو تا گنجیشک میانو رد میشن٬ یه دفه کلاغه میزنه زیر آواز٬ گربهه کش میاد و خلاصه تا دلت بخواد داره اتفاقای جور واجور میفته و همه چیزم سر جاشه! حالا ما میخوایم با آکواریوم و گل مصنوعی به خودمون حال بدیم! خدائیش خوش به حال اون موقع ها که باغی بود٬ باغچه ای بود٬ خونه مادربزرگامون هشتی داشت٬ حوض کاشی داشت٬ از اتاق پنج دری میدوئیدیم تو صندوق خونه٬ از کنار آب انبار با ترس و لرز رد میشدیم٬ عصرا با آب پاشی بوی نم میپیچید تو دماغمون...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

ولادت حبیب خدا٬ رسول اعظم٬ افتخار مسلمین در هر دو سرا٬ محمد مصطفی (ص)مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:10 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی 

این می گفت: زندگی مدرن چه حالی میده! یه خورده فکر کردمو یه متن کوتاهو توپ نوشتمو بعدشم برای کل لیست تلفنم اس.ام.اسش کردم رفت. یه عالمه هم من دریافت کردم. تا حالا این همه جمله باحال نشنیده بودم.

اون می گفت:" پیامهای یک شکل که مخاطب را هیچ فرض می کند و با همه یک گونه سخن می گوید . این هم شکلی هیچ حس عاطفی را منتقل نمی کند. اس ام اس ها نشانه یک بیماری اند . بیماری از خود بیگانگی و انفعالی که بجای غنی کردن هر ارتباطی آنرا سترون و بی حاصل می کند."

من میگم: اینجور که اون میگه هم نیست. زندگی در هر دوره ای ابزار و وسائل خودشو داشته و داره. ممکنه که ارسال اس ام اس ها بیمار گونه و تصاعدی افزایش پیدا کرده٬ اما به نظر من بیش از اونکه این کار یه بیماری باشه خودش نشونه یه بیماری دیگس! مردم از هم دورن! تو یه مسابقه تلاش برای ادامه بقا و یا مصرف بیشتر گیر افتادن. ارزشها با هم قاطی پاتی شده و به قولی بحران هویت پدید اومده.
اس ام اس ها ضمن اینکه یادآور این نکتست که " من به یادتم " اما نشون میده که به هزار و یک دلیل بیشتر از این هم حوصله یا امکان ارتباط با تو رو ندارم. روابط به لحاظ روحی چالش برانگیز شدن. مردم از قضاوت ها٬ دخالتها٬ پرسشها٬ نگاه های معنی دار و ...  انواع اقسام فشار های دیگه ای که در روابط بهشون تحمیل میشه به تنگ اومدن. اما از طرفی در جامعه ای با بستر سنتی هنوز عواطف و داشتن ارتباط های کلامی و صمیمانه نوعی ارزشه پس باید به نوعی اونها رو هم حفظ کرد. شاید پیامک ها یکی از آسانترین جایگزینها باشن!

نظر شما چیه؟

پ.ن: متن گفته های اونو از وبلاگ محمد آقازاده برداشتم.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:35 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

این می گفت: چقدر خوبه که میتونیم همه دور هم جمع بشیمو دیداری تازه کنیم. خیلی دلم برای فامیل تنگ شده بود. ازشون خبری نداشتم. با این زندگی ماشینی و سخت دیگه سال تا سال هم نمی تونیم همدیگرو ببینیم. باز خدارو شکر که این عید هست و تعطیلاتش....

اون می گفت: چقدر از این دید و بازدیدای الکی حالم به هم میخوره! همه هم و غمتو باید بذاری با سیلی صورتتو سرخ نگه داری٬ سیب و پرتقالت کمتر از دونه ای یک کیلو نشه که بهشون بر میخوره٬ لباست حتما نو باشه تا آبروت نره٬ رنگ خونت تازه باشه نگن کم آوردی... خلاصه فامیل نگو بلای جون! باید بخاطر یه مشت حرف و حدیث احمقانه و حفظ آبروت! بری جلوی صدتا آدم کوتاه و بلند دولا راست بشی٬ صد جا این کلاه اون کلاه کنی٬ که چی؟ داره عید میادو باید آبرو داری کنی! کم در آمدی یعنی بی آبروئی! اینکه شریف باشی٬ گردنت راست و بلند باشه٬ دستت پیش کسی دراز نباشه٬ قرضو قوله بالا نیاری و ... هیچکدوم مهم نیست! اینم شد فامیل؟ اینم شد پشتوانه؟ خوبه که سال تا سال همدیگرو نمی بینیم!...

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 1:32 بعد از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  | 

   

سالی خوش٬ خوشتر از هر سال دیگری که تا به حال گذروندین٬
سالی پر از موفقیت٬ موفقتر از هرچه که تا به حال بودین٬
سالی پر نشاط و امید٬ پر انرژی تر از هر سال دیگری که تا به حال تجربه کردین٬
سالی مملو از آگاهی٬ عمیق تر و وسیعتر از هر حدی که تا بحال درک کردین٬
سالی سراسر سلامتی٬ بدون کوچکترین ناراحتی٬
برای همتون٬ خونواده هاتون و همه اونائی که دوستشون دارید و اونها هم شما رو دوست دارن٬ از یگانه ایزد منان خواهان و آرزومندم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط محمد صالح حجت الاسلامی  |