شبِ یلدا ، شبِ خلوت و تنهایی است
شبِ : دوستت دارم
م . روان شید
بامداد 29 / 9 / 1387 ساعت 7:11
شب یلدا می آید ، می آید و می رود ، این شب شاید خیلی با شب ها و روزهای دیگر فرقی نداشته باشد ، شاید یک جور سنت ، شاید یک جور آیینِ دوست داشتن فقط در آن نهفته باشه ، یک جور سنتِ یادآوریِ اینکه دوستت دارم .
جوش و جلا می زنیم که در آن شب تنها نمانیم ، جوش و جلا می زنیم که در آن شب خواب نمانیم ، به تکاپو می افتیم که بیدار باشیم و بیدار بمانیم ، برای چی؟
آن شب تنها یک دقیقه ، یک دقیقه با شب های دیگر فرق دارد ، تنها یک دقیقه زمان برای عشق ورزی و دوست داشتن بیشتر است ، اما همه برای همان یک دقیقه چه تدارک ها که نمی بینیم ، چه ها که نمی کنیم ...
معشوق من زیباست ، سخت زیباست و دوست داشتنی ...
برای آن یک دقیقه ، برای همان یک دقیقه ی کمیاب ، چه انتظارها که نمی کشم .
عاشق که باشی ارزش و لذت همان یک دقیقه ی ناچیز را می توانی با تمام جانت حس کنی ، همان یک دقیقه دیدنِ معشوق ، به هزار سال می ارزد ، به هزار روز تلخی و تنهایی ...
معشوق من زیباست ، سخت زیباست
ای کاش بداند ، و ای کاش من بدانم که یک دقیقه بودن با او و دیدنش و بوییدنش چه بهشتی را به خانه ی من می آورد ...
خدایا ! خدایا !
امشب در آن دقیقه ی عزیز
مرا در پیشگاهِ زیبایم
ببخش و بیامرز
آمین .
برای شركت در مسابقه پر هیجان و خاطره انگیز عكاسی شب یلدا به
سایت فراگیر لقمه مراجعه كنید



